|
شيخ سپس
به قزوين بازگشت و دو سال در زادگاه خويش بماند. در اين مرحله از عمر
خود بود كه به مربي بزرگ، داناي حقايق و اسرار، عالم به معارف قرآني و
واجد آن معارف و متعقّل در آن معارف، حضرت سيّد موسي زرآبادي قزويني
(م: 1353ق)- كه شوهر خواهر وي نيز بود – رسيد، و با تعاليم او پا به
دايره عوالم انسانيّت و شناخت آن عوالم گذاشت و در راه كسب «علم باطن»
افتاد، و بسياري از «علوم محتجبه» را نيز از وي بياموخت، و به رياضات
و مجاهدات شرعي بپرداخت، و به سير «عوالم الهي» روي آورد. همين استاد
بود كه وي را – از همان اوان – به سستي مباني معارف غيرقرآني واقف
ساخت، و روي دل او را از فلسفه يوناني، عرفان هندي، اشراق گنوسي و
اسكندراني، و فلسفهها و عرفانهاي امتزاجي، به سوي مطلع «حكمت يماني»
و مشرق «انوار قرآني» بگرداند.
شيخ سپس
به قم آمد و 2 سال نيز در اين شهر علم بماند و از درس خارج شيخ
عبدالكريم يزدي (م: 1355ق) استفاده كرد. آنگاه رخت به مشهد كشيد، و در
آستانه فيّاض ولايت رضوي ماندگار گشت، و در آن سامان از اين استادان
بزرگ بهرهمند گرديد:
– آقا
بزرگ حكيم شهيدي (م: 1355ق)،
– حاج
ميرزا محمّد آقازاده كفائي خراساني (م: 1356ق)،
– شيخ
اسدالله عارف يزدي،
– شيخ
موسي خوانساري (مؤلّف حاشيه «مكاسب»)،
– ميرزا
مهدي غروي اصفهاني خراساني (م: 1365ق)،
– حاج آقا
حسين طباطبائي قمي (م: 1366ق).
چهل سال
تدريس (فقه و اصول اجتهادي، فلسفة و عرفان انتقادي، معارف خالص قرآني)
شيخ مجتبي
قزويني خراساني، پس از گذراندن مراحل ياد شده، بهرهمندي كامل از شعب
مختلف علوم معقول و منقول، كمالپذيري با رياضات و عبادات، خود انساني
بزرگ و مربيي كامل گشت و در شمار كاملان و بزرگان عالمان باطن در آمد.
وي از سال 1347ق در حوزه مشهد شروع به تدريس و تربيت طلاب و فاضلان كرد
و 40 سال در مركز علمي مشهد بدين مهم اشتغال داشت و دهها و دهها تن
عالم و فاضل و مدرس و واعظ و محقق و مؤلف را در سايه مهرآيين خويش
بپروراند و در خلال گفتن درسهاي گوناگون در فقه، اصول، فلسفه، عرفان
انتقادي، اخلاق اسلامي و معارف قرآني، به صورتي پدروار و با رفتاري
مهربار به حال و احوال طلاّب ميرسيد، و با آنان با تواضع و افتادگي
بسيار سلوك ميكرد. او زندگي بسيار ساده داشت، و با اين چگونگي گاه از
نيازهاي خود چشم ميپوشيد، و آنچه را ميتوانست به طلبهاي تنگدست
برساند ميرسانيد. اين بود كه شيخ بزرگوار كه خود نمونهاي مجسم از
تقوي، نفسكشي، و اعراض از مال و منال و جاه و مقام و شهرت و نعمت دنيا
بود، براي هر طلبه محصّلي، و هر پوياي اسوهجويي، مايه تسلاّيي بود
گرانقدر و تأثيرگذار. وي در برخورد با طلاب شخصيت آنان را هماره رعايت
ميكرد و به سادات احترامي ويژه ميگزارد.
در افق
اجتماع
شيخ در
تكاليف سياسي و اجتماعي – به موقع و با شور و اعتقاد – اقدام ميكرد، و
در مبارزات و درگيريهاي ديني – سياسي اقدامگر بود، و بيهيچ پروا پا
به ميدان مينهاد. اشتغال مداوم او به اذكار و اوراد و عبادات و رياضات
و استغراق او در عوالم روحي (خَلَسات) و تعقّل مستمرّ، او را از
اقدامهاي لازم باز نميداشت، ليكن هدفگرا و آرمانخواه بود، و
اخلاصورز و تهي از هر خواسته و خواهاني. از اينرو از مشوب گشتن كارها
به اميال و اغراض و انحراف از اهداف دلسرد ميگشت و دنبال آن را وا
مينهاد. به امور مسلمانان و نابسامانيها ميانديشيد و از آن
چگونگيها رنج ميبرد، و به ويژه از قلّت «تقواي لازم» و «تعهّد
مْلزِم» در برخي از روحانيّين دل خوني داشت، و از استاد خود ميرزاي
اصفهاني نقل ميكرد كه آن بزرگ نيز از اين بابت دلي خونين داشته است و
غمي گران ميخورده است. |